دسته: مقالات

آیا حق از باطل زاده می شود؟!
آیا حق از باطل زاده می شود؟!

آیا حق از باطل زاده می ­شود؟!

زن و مرد، شب و روز، کفر و ایمان، قلب و عقل، زمستان و تابستان، سرد و گرم، حق و باطل، کذب و صدق، آسمان و زمین و امثالهم، همه دوگانه‏‌هایی هستند که برای شکل‏‌گیری جهان‏‌بینی و به تبع آن ساخت تمدنی، مورد نیاز بشر هستند. به عنوان مثال تمدنی که بر مبنای فهم صحیح از دوگانه حق و باطل شکل می‏‌گیرد، با تمدنی که بر مبنای رد دوگانه حق و باطل شکل می‏‌گیرد، تفاوت اساسی دارد. در اولی یک تمدن توحیدی با اعتقاد به ربوبیت الله ایجاد می‏‌شود و در دومی یک تمدن شرک‏‌آلود و کفرکیش رقم خواهد خورد.

اما آیا تمامی این دوتایی‌‏ها برای ساخت یک جهان‏‌بینی دقیق و ایجاد یک تمدن پیشرفته که تمامی نیازهای عرصه وجودی انسان (عبادی- جسمی- روحی- اجتماعی و امثالهم) را برآورده کند مورد نیاز هستند؟! آیا با وجود ثنویت و دوگانه حق و باطل سایر ثنویت‏‌ها نقشی در تمدن‏‌سازی و شکل‏‌گیری جهان‏‌بینی بشر دارند؟ دوگانه‏‌های زن و مرد، سرد و گرم و شب و روز چگونه می‏‌توانند برای بشر حامل جهان‏بینی باشند؟ جواب این سوال‏‌ها در اقسام متفاوت ثنویت (دوتایی) است که توجه به هر یک می‏‌تواند تمدن خاصی را به وجود بیاورد.

چهار طیف از دوگانه‌ها به صورت یک‌جا در قرآن تبیین گردیده است؛ چهار طیفی که کامل‌ترین تقسیم‌بندی از ثنویت‌ها در تاریخ فهم بشر هستند:

۱٫ ثنویت متباین: یعنی دو مفهومی که از دو جنس کاملا متفاوت هستند و لازم و ملزوم یکدیگر نیستند، مثل جن و انس و آسمان و زمین. این نوع از ثنویت، مخلوق خداوند متعال است و کاملا از حوزه اختیار انسان خارج است.

۲٫ ثنویت متضاد ضروری: این ثنویت عبارت است از دوتایی‌هایی که برای یکدیگر ضروری هستند و باید به تعادل برسند تا ضمن حفظ ثبات و آرامش، باعث رشد و کمال هم‏دیگر شوند. مانند مرد و زن (قرآن برای این نوع ثنویت از مفهوم زوجیت بهره می‌گیرد: وَمِن کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ – ذاریات ۴۹). این ثنویت نیز همانند ثنویت متباین، به امر خداوند متعال است و انسان دخل و تصرفی در آن ندارد؛ به ­طور مثال انسان نمی‌­تواند انتخاب کند که زن باشد یا مرد.

۳٫ ثنویت مترادف: در این نوع ثنویت برخی از دوتایی‌ها به صورت مترادف بوده و به صورت متوالی، پس از یکدیگر می‌آیند؛ برای مثال فردی که در ابتدا مسلمان می‌شود، در مرحله اول «مسلم» است و در مرحله دوم «مؤمن» می‌شود؛ به عبارتی اسلام و ایمان آوردن، دو مرحله‌ای هستند که به صورت متوالی یکی پس از دیگری می‌آیند و هر دو بر انسان اطلاق می­‌شوند. این حالت ترادف نیز خلق خداوند متعال است و از حوزه اختیار انسان خارج بوده و در واقع جبر محسوب می­‌شود و انسان مجبور به پذیرش این ثنویت و دو ثنویت قبلی می‌­باشد.

۴٫ ثنویت توحیدی: در این نوع ثنویت، تنها یکی از مفاهیم اصالت دارد و مفهوم دیگر رد می‌شود. در این ثنویت، مفاهیمی چون، حق و باطل، کفر و ایمان، خیر و شر، شک و یقین و حلال و حرام موضوعیت دارند. مفاهیم این حوزه اساسا با یک­دیگر قابل جمع نیستند و هیچ­‌گاه با هم­دیگر هم­زیستی نخواهند داشت. این ناسازگاری ابدی به دلیل آن است که بعد منفی (مانند باطل، حرام و کفر) این نوع از ثنویت را انسان با اختیار خویش رقم می­‌زند و بعد مثبت (مانند ایمان، خیر و حلال) آن، خلق خداوند است. این امر بدان معنی است که، خداوند متعال هیچ «شری» را خلق نکرده است و خلق خداوند سراسر خیر و احسن است؛ آن­چه که تحت عنوان شر موضوعیت پیدا می­‌کند چیزی است که انسان با حوزه اختیار خود، رقم زده است. در عالم هستی هیچ نوع باطلی وجود ندارد؛ ذات خداوند متعال از خلق و انجام کار باطل به دور است و این انسان است که با عدول از حدود الهی و لبیک به هوای نفس خویشتن، مسئله‌­ای چون ربا یا زنا را طرح می­‌کند! در واقع در این ثنویت بر خلاف ۳ نوع ثنویت متباین، متضاد ضروری و مترادف، اراده و اختیار انسان کاملا برجسته می­‌شود و در این ثنویت است که جهان­‌بینی انسان شکل می‌­گیرد. انتخاب هر یک از دو سوی این ثنویت­‌ها (کفر و ایمان، حق و باطل و یا حلال و حرام)، مولود تمدنی خواهد بود که یا به سعادت انسان می‌­انجامد یا به شقاوت او. به بیان دیگر تنها در ثنویت توحیدی است که اختیار انسان موضوعیت دارد و جهان­‌بینی انسان با تکیه بر قدرت انتخاب، شکل می­‌گیرد. در ۳ نوع ثنویت دیگر انسان گرفتار جبر است و هیچ قدرتی برای انتخاب ندارد تا راه خویش را برای ساختن دنیا و آخرت بیابد. بنابراین فقط با این ثنویت است که مبانی یک حوزه تمدنی قابل درک خواهند بود؛ چرا که انسان با اختیار خویش یک سوی این ثنویت را به عنوان جهان­‌بینی برگزیده و سپس بر مبنای آن به تمدن­‌سازی پرداخته است.

تمدن چینی با تکیه بر نوع دوم ثنویت (که از خوزه اختیار انسان خارج است!)، ثنویت «یین و یانگ» را فربه کرده و بر آن است که جهان هستی را دوگانه‏‌ها (مانند مرد و زن و شب و روز) شکل داده‌‏اند (اصل اول) و این دوگانه‌‏ها با یک‏دیگر در تضاد هستند (اصل دوم) و باید به تعادل و توازن برسند (اصل سوم). مطابق نوع دوم ثنویت (متضاد ضروری)، این اصول ۳گانه ثنویت یین و یانگ، تقابلی با ثنویت متضاد قرآنی ندارند؛ چرا که این نیروهای متضاد ضروری با حفظ تعادل خود، محیط زیستی و انسانی را برای ادامه زندگی به خوبی تامین می‏‌کنند و در واقع بخش صحیح نگاه ین و یانگی را شامل می‌شوند؛ اما مشکل از جایی شروع می‏‌شود که ثنویت «یین و یانگ»، کل معرفت جهان هستی را در قالب نیروهای متضاد دوگانه توضیح می‌‏دهد. دوگانه­‌ای که حتی انسان در خلق آن اختیاری ندارد و به اراده خداوند متعال است! یین در زبان چینی به معنای سایه و یانگ به معنای روشنی است. عناصر یانگ روشنی، باران، روز و آسمان و عناصر یین نیز تاریکی، باد، آب، زمین و امثالهم هستند. خصایص مردانه یانگ و ویژگی‏‌های زنانه یین هستند. عناصر یانگ فعال و عناصر یین منفعل هستند و هر چیزی در این دنیا نتیجه تعامل یین و یانگ است. این ۲  نیرو همواره در جنگی بی‏‌انتها و پایان‏‌ناپذیر به سر می‏‌برند و گاهی نیکی بر بدی غلبه و گاهی بدی بر نیکی غلبه می‏‌کند و در انتها هر دوی آن‌‏ها به تعادل خواهند رسید و هیچ‌‏یک بر دیگری برتری ندارد! «تقابل یین و یانگ تمامی تضادهای اساسی زندگی را در خود جمع کرده است: خیر و شر، فاعل و منفعل، ظلمت و نور، تابستان و زمستان. بخش سیاه‌رنگ این سمبل (یین)، نقطه‏‌ای سفید رنگ دارد و بخش روشن (یانگ)، نقطه‌‏ای سیاه رنگ. این امر نشان می‏‌دهد که هر قطب در کامل‏‌ترین و خالص‌‏ترین شکل خود، دانه‏‌ای از دیگری را دربردارد» و هر یک زمانی که می‌خواهد تمام شود دیگری در درونش رشد می‌کند و این چرخه ادامه پیدا می‌کند.

۱

آیا این دوگانکی چینی بدان معنا نیست که کفر و ایمان بر یک‏دیگر برتری ندارند و ایمان از درون کفر متولد می‌‏شود؟! اگر ثنویت یین و یانگ مبنای جهان‏‌بینی و تمدن‌سازی قرار بگیرد آن‏گاه تکلیف دوگانه‏‌های حق و باطل، خیر و شر، حلال و حرام و امثالهم چه خواهد شد؟ آیا آن‌‏ها باید در نبردی سرنوشت‏‌ساز به تعادل برسند؟ چگونه می‌‏توان با وجود الله، خدایی دیگر را برتافت و میان آن‏‌ها تعادل ایجاد کرد؟ چه­ طور می‏‌شود از دل صدق، کذب متولد شود؟ پاسخ این سوال‏‌ها در ثنویت نوع چهارم (توحیدی) نهفته است. هر چند که ثنویت شرقیِ یین و یانگ در حوزه ثنویت متضاد ضروری نگاه درستی دارد اما به دلیل فهم نادرست از ثنویت توحیدی، سعی دارد تا دوگانه‏‌های توحیدی را نیز با دوگانه‌‏های متضاد ضروری تبیین کند! در حالی­که مطابق ثنویت توحیدی، باطل حاصل اختیار انسان بوده و نابود شدنی است (جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا – ۸۱ اسرا)؛ در ثنویت یین و یانگ حق و باطل باید به تعادل برسند تا هستی به بقای خود ادامه دهد! گذشته از آن‏که ثنویت‌‏های توحیدی با نگاه یین و یانگی قابل فهم نخواهند بود، خود دوگانه‏‌های یین و یانگی نیز ممکن است تحت تاثیر ثنویت توحیدی، طبق اصول ۳گانه خود به تعادل نرسند! یعنی آنجایی که شب و روز و زن و مرد باید برای بقا به تعادل و توازن برسند، این توازن و تعادل به منصه ظهور نرسد! آن‏جا که خداوند باری‏تعالی می‏‌فرمایند: «بگو به من خبر دهید اگر خداوند شب را برای شما تا روز قیامت جاودان قرار دهد آیا معبودی جز خدا می‏‌تواند روشنایی برای شما بیاورد؟ آیا نمی‌‏شنوید؟! بگو به من خبر دهید هر گاه خداوند روز را تا قیامت بر شما جاودان کند، کدام معبود غیر از الله است که شبی برای شما بیاورد تا در آن آرامش یابید؟ آیا نمی‏‌بینید؟! – قصص ۷۱ و ۷۲». طبق این آیات حتی ثنویت‏‌های متضاد ضروری نیز ممکن است به امر خداوند، دیگر ضروری و متضاد نباشند! هم‏چنین افرادی که قلب‌هایشان به دلیل کثرت معاصی در احاطه گناهان‌شان است و خداوند نیز بر قلب‏‌هایشان مُهر زده است (أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَهً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ – جاثیه ۲۳)، چگونه می‏‌توانند با گشودن قفلی چنین مستحکم، به سوی خیر و نیکی حرکت کرده و به تعادل برسند؟ چگونه می‌­توان با ثنویت یین و یانگ، انسان­‌های ضاله را از ضلالت و ظلمت خارج کرد (مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَا هَادِیَ لَهُ وَیَذَرُهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ- ۱۸۶ اعراف) در حالی­که خداوند حکیم آن­‌ها را در ضلالت نفس‌شان حبس ابد می­‌کند؟ چنین انسانی چگونه می­‌تواند با خروج از ظلمت، به سمت نور حرکت کند و با کاستن از بعد تاریک خود، به بعد روشن خویش بیفزاید و به تعادل برسد؟! چنین کسی هم­چون مرده­‌ای می­‌باشد که نه چیزی را می­‌بیند و نه چیزی را می­‌شنود (إِنَّکَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ/ وَمَا أَنْتَ بِهَادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ یُؤْمِنُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ- ۸۰ و ۸۱ نمل) پس چگونه می­‌توان مرده را هدایت کرد؟! آیا گرسنگی معلول ظلم نظام‏‌ها و اقوامی نیست که با قلب­‌هایی مهرخورده، اموال‌شان را در راه باطل انفاق می‌­کنند (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ فَسَیُنْفِقُونَهَا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَهً ثُمَّ یُغْلَبُونَ – انفال ۳۶) و گرسنگی را برای بشریت به ارمغان می­‌آورند.

۲

چگونه می‌­توان با ثنویت یین و یانگ، گرسنه­‌ها را به حداقل رساند، در حالی­که امکان رسیدن به تعادل، برای خود انسان­‌های ضاله وجود ندارد؟

بنابراین نه تنها دوگانه‌‏های توحیدی بر اساس دوگانه‏‌های متضاد ضروری قابل توجیه نیستند، بلکه خود دوگانه‏‌های متضاد ضروری نیز، همواره طبق اصول ۳گانه ثنویت یین و یانگی قابل توجیه نخواهند بود. دقت و توجه به این مسایل از آن‏جایی اهمیت دارد که به دلیل کاهش محبوبیت اندیشه دین‏‌گریز و سکولار غربی، حوزه تفکر شرقی با محوریت اصول ۳گانه یین و یانگ، (به عنوان جایگزینی برای اندیشه غربی) در حال ظهور است. ثنویت یین و یانگ به ویژه در حوزه انیمیشن، به دنبال تسخیر قلب کودکان است تا با بسط ثنویت متضاد ضروری، ریشه ثنویت توحیدی را بزند. وقتی کودک با دیدن این دست از  انیمیشن‏‌ها، جهان را با دوگانه‏‌های متضاد درک کند آن‏گاه دوگانه حق و باطل نیز جز با نگاه یین و یانگی برایش قابل درک نخواهد بود و قادر به تفکیک میان آن‏‌ها نخواهد بود. برای مثال در قسمت ۱۰ انیمیشن سریالی «پاندای کونگ‏‌فوکار: افسانه­‌های عجیب» با نام «پوی بد»، پو به دو پاندای خوب و بد تقسیم می‏‌شود و برای نجات از این وضعیت باید هر دو پو به تعادل برسند.

۳

در انیمیشن «۶ ابرقهرمان» بایمکس نیز مانند پاندا دو وجه بشردوستانه و جنگ­‌طلبانه دارد که با تعادل نیروها به یک روبات ابرقهرمان تبدیل می‌‏شود.

۴

در سایر انیمیشن‏‌هایی چون «درون و برون»، «کوبو و دوتار»، «مولان ۲» و «پاندای کونگ­‌فوکار ۳» نیز به صراحت از تضاد نیروهای هستی و لزوم ایجاد تعادل بین آن­‌ها سخن می­‌رود. اما همان‏‌گونه که توضیح داده شد این ثنویت دوگانه یین و یانگی بر اساس نگاه قرآنی و حتی فطری انسان پاسخ‏‌گوی نیاز عبادی و کمال­‌طلبی انسان نخواهد بود. این ثنویت هیچ‌­گونه مطلقی را برنمی‌­تابد و نمایان‌­گر نسبی بودن تمام ارزش‌­ها می‌باشد! حق، ایمان، خیر، حلال و سایر گزاره­‌هایی از این نوع، اصلا کامل نیستند و نباید به عنوان یک اصل نهایی پذیرفته شوند؛ بلکه ارزش آن­‌ها به آن است که در برابر متضادهای خویش (باطل، کفر، شر و حرام) قرار بگیرند تا هویت واقعی خویش را بیابند! خداوندی که فرای همه تضادها، جامع جمیع اضداد است (هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ – حدید ۳)، با فروکاست به ثنویت یین و یانگی، تنها به خدایی نیمه جان تبدیل می‏‌شود که جز با پیوستن به خدایی باطل، توانایی تدبیر عالم را نخواهد داشت! اما در ثنویت توحیدی وجود دو خدای حق و باطل به هیچ وجه پذیرفته نخواهد بود، آن‏جا که باری­‌تعالی می­‌فرمایند: «لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَهٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ – انبیا ۲۲»، یقینا جز با ثنویت توحیدی که تنها یک مفهوم اصالت دارد، قابل تبیین نخواهد بود.

 

 نویسنده: مهدیه حسین آبادی عضو اندیشکده حکمت عهد

منابع

  • جلسه ۶۷۴ کلبه کرامت، دکترین اسلام
  • وبلاگ فقه حکومتی برگرفته از http://feqhehokumati.samenblog.com/21.html
  • راسخی، فروزان.(۱۳۸۷). ارتباط انسان و طبیعت در اسلام و آیین دائو.
  • وب سایت باشگاه استراتژیست­های جوان برگرفته از http://ystc.ir
ads